هرچیزی رو نباید نوشت!آره عزیزم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:3 AM توسط اسم ممنوع
|
هرچیزی رو نباید نوشت!آره عزیزم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:3 AM توسط اسم ممنوع
|
الان باید بزنم در حالی که نه مهندسشم نه خرخونش!
ولش کن قاطی کردم اساسی!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:32 PM توسط اسم ممنوع
|
من اون خیلی وقت پیشارو فراموش کردم!هرچی تو ذهنمه از دبیرستان به بعدشه!
چه خوب بود روزایی که بیخیال دنیا بودی و همه چیز واست زیبایی خاصی داشت یادمه وقتی میومدم ایران یه حس قشنگی داشتم و همینجور که از فرودگاه میرفتیم طرف خونه ی مامان بزرگم خیابونارو نگاه میکردم تابستون برام معنای وسیعی داشت از خوشی ها و خوبی ها و زیبایی ها از توی کوچه رفتن ها و بازی کردن با دختر خاله و پسرخاله از این خونه به اون خونه کارتهای بازیکنای فوتبالی که پسرخاله ها باهم رد و بدل میکردن سکه های کشورهای مختلف که جمع میکردیم و من میومدم کلکسیونتانو نگاه میکردم دوچرخه سواری های توی کوچه و رفتن سوپری دسته جمعی
یادتونه اون دفعه خونه خاله ام ۶ لیوان پر چایی خوردم و یک فلاکس چایی رو تموم کردم و میگفتم خب آدم بعضی وقتا دلش واقعا میکشه چایی بخوره!و پسرخاله با تعجب نگام میکرد و میگفت تو حالت خوبه؟
یا وقتی که داشتیم توی حیاط فوتبال بازی میکردیم البته منکه همیشه نخودی بودم که پای یکی از پسرخاله هام برید و کلی من گریه کردم و وحشت کرده بودم؟
یا سالی که چند هفته زودتر خودم اومدم ایران و پسرداییم اومده بود کلی باهم لج میکردیم و من قهر کردم و به خاله ام گفتم من میرم و دیگه نمیخوام هیچکدمتونم ببینم؟
یا شب نشینی با دختر خاله ها تا ساعت چهار پنج صبح و از هرچی میتونستیم حرف میزدیم و بعد یهو پسرخاله ام میومد و میگفت بچه ها با یه شیر و بسکویت موافقین و میرفتیم نصف شب توی آشپزخونه مینشستیم و پسرخاله با اون صداش سیاوش قمیشی میخوند و ما میخندیدم
یادش بخیر وقتی کوچیک بودیم دلامون نزدیک بود باهم مهربون بودیم باهم میخندیدم حرفامون از رو قصد و بدی نبود الان...
دخترخاله <م> ازدواج کرده و بچه اش اول ابتداییه
پسر خاله<ع> ازدواج کرده و کار میکنه و کلی گرفتاری
دخترخاله<م> ازدواج کرده و مثل گذشته نیست
پسرخاله<ع> اونم رفته سر کار و دیگه مثل قبل نیست
دختر خاله <ن> در شرف ازدواجه
پسرخاله<و>نامزدی کرده و اونم در شرف ازدواجه
دختر خاله<ا> که همش فکر دین و اسلام و ایناست
پسر دایی<ه>که یه سه سالیه ازش خبر ندارم
و من اینجام با همه ی خاطره های اون زمان و حسرت یه لحظه ی مثل بچگیمون دور از دنیای بزرگ ها
یادش بخیر ایران گذشته
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:2 PM توسط اسم ممنوع
|