تبليغاتX
یاداشت های ممنوعه

یکشنبه 1387/10/29
 داشت آهنگ گوش میکرد که رسید به آهنگ گل ارکیده و منو برد به خاطره ها...

 

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:48 PM توسط اسم ممنوع |

گذشته ی شیرین

شنبه 1387/10/28
زنگ زدم به معلم شیمی سال سوم و پیش دانشگاهیم اینقده هیجان زده شده بود بهش زنگ زدم کلی قربون صدقه ام رفت گفت بیا پیشم میخوام ببینمت!میگفت چقدر از بچه های اونجا واسه بچه های ایران تعریف کردم!جوری دانش آموزاش گفتم خانم شما اونارو یه جور دیگه دوست دارین و اینا!خودشم گفته آره اونا فرق داشتن!اینقده هیجان زده بودم!کلا خیلی ذوق کردم!وقتی درصد شیمی اون سالمو گفتم اینقده ذوقم کرد!

کلا ایجوریا!

راستی ملایر کجاست؟تو کدم استانه؟معلم شیمیم ماله همونجاست!روم نشد بپرسم!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:14 PM توسط اسم ممنوع |

آهااااای جَوون ایرونیییی

شنبه 1387/10/28
و من عاشق رادیو جوان شدم!

چه خوبه!یک روزه روی قولم ایستادم!به افتخارم!ولی خیلی سخته!من توییتر میخواممممممم

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:32 AM توسط اسم ممنوع |

جمعه 1387/10/13
خب یکشنبه دارم میرم و نیستم و این چیزا!

دیگه هر خوبی و بدی دیدین حلال کنین سفر و هزارتا بلا و خطر!ما رسم داریم هرکی میخواد بره سفر حلالیتم بطلبه!

خداکنه بهم خوش بگذره و به کارام برسم!

از همه بهترش اینکه تاسوعا و عاشورا اونجام!من محرم اونجا رو بیشتر ایران دوست دارم چون همه رو میشناسم خیلی بهتره!با دوستام میشینیم من عاشق حسینیه های اونجام عاشق محرم اونجام

یکی از دلخوشیام به محرم بود...و هنوزم هست

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:6 PM توسط اسم ممنوع |