تبليغاتX
یاداشت های ممنوعه

پرتگاه

شنبه 1387/06/16
و ناگهان پاهایم سقوط کرد ...!

پ.ن:شروعش خیلی سخته نمیدونم از کجا شروع کنم

پ.ن۲:یکی داره میاد پیشم!از بودنش خوشحالم ار دیدن یه چهره ی آشنا خوشحالم از اینکه میتونم ازش بپرسم خوشحالم

پ.ن۳:آینده ای جدید ،فرصتی جدید داره شروع میشه!یعنی شروع شده!ممنونم خدا

میدونم پ.ن خز شده دموده شده و قدیمیه و خیلی چیزای دیگه!ولی من تازه فهمیدم چیز خوبیه!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:11 AM توسط اسم ممنوع |

فردای خیلی قبلنا

سه شنبه 1387/06/12
فردای خیلی قبلنا

ما رفتیم مسافرت

اونجا یه آبشار بود

من تو حباب گیر کردم

هواپیما بالای سر ما بود

کوسه هارو از زیر خاک میکشیدن بیرون

پ.ن1:با اینکه دوستش ندارم و نداشتم و نخواهم داشت ولی دلم براش تنگ میشه

پ.ن2:بعضی وقتا انتظار دیدن تنها کسی روکه نداری ولی میبینیش!دنیا خیلی کوچیکه!

پ.ن3:نقطه لحظه حال

پ.ن۴:دل دلم میگه خستشه یعنی میشه؟

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:55 AM توسط اسم ممنوع |